عصبانیم از اینکه یک عده ابله به خودشون اجازه دادند مقدس ترین روزمون را به تمسخر بگیرند.
عصبانیم از اینکه یک عده برای خودشون هیچ حد و حدودی قائل نیستند و به راحتی به مقدسات مردم توهین می کنند.
اما بغض گلویم را گرفته وقتی دیدم که ماشین پلیس به یکی از هموطنانم زد.
بغض گلویم را گرفته وقتی دیدم که دوبار زیر چرخهای ماشین پلیس له شد.
یعنی اینجا واقعا کشور من هست ، واقعا اینها هموطنان من هستند.
کاش همش یک کابوس بود.
دلم گرفته ای دوست ،هوای گریه با من ------ گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من ؟
کجا روم که راهی به گلشنی ندارم ------ که دیده برگشودم به کنج تنگنا من
ارسال به: